آب و رنگ حسن بیش از خانه زین می شود
در نگین دان دانه یاقوت رنگین می شود
۱می شود ناز و غرور نیکوان از خط زیاد
وحشت آهو فزون گردد چو مشکین می شود
۲شوخترشد چشم مست یار در دوران خط
گرچه در فصل بهاران خواب سنگین می شود
۳بیستون بر کوهکن خواب فراغت تلخ کرد
کارفرما می شود چون کار شیرین می شود
۴سرخی خجلت ز بی اشکی فزاید چشم را
چون ز می خالی شود این شیشه رنگین می شود
۵در دل افسرده ما نغمه را تأثیر نیست
زنده خون مرده ما کی به تلقین می شود؟
۶سر به دنبالش گذارد چشم بدبین بیشتر
هرقدر بال و پر طاووس رنگین می شود
۷نیست در دارالامان خامشی بیم گزند
غنچه از واکردن لب خرج گلچین می شود
۸می کند در زخم نیکی را تلافی غیرتم
هر که بر دل می نهد دستم، نگارین می شود
۹نیست بی صورت اگر دست از جلای دل کشم
طوطی از آیینه بی زنگ خودبین می شود
۱۰نیست جان غافلان را از تن خاکی ملال
خواب سنگین اجل را خشت بالین می شود
۱۱هر که از دریای وحدت سر بر آرد چون حباب
در نظر موج سرابش صورت چین می شود
۱۲می نماید کاسه در یوزه گوش خلق را
هر که صائب قانع از احسان به تحسین می شود
۱۳