بی کمندانداز چین آن زلف مشکین می شود
این کمند ازشوخ چشمی خود بخود چین می شود
۱می کند بیدار حسنش آرزوی خفته را
بلبل از شوخی درین گلزار گلچین می شود
۲خامه مو اینقدرها هم رسا می بوده است؟
پشت پا از سنبل زلفش نگارین می شود؟
۳بیستون بر کوهکن خواب فراغت تلخ کرد
زود می چسبد به دل کاری که شیرین می شود
۴در دل روشن بود تائثیر دیگر حرف را
چهره نازک به یک پیمانه رنگین می شود
۵هرزه گویان بر سر خود، خود بلا می آورند
خنده کبکان دلیل راه شاهین می شود
۶خرمن گل را به یک آغوش دیدن مشکل است
خانه شهری خراب از خانه زین می شود
۷لاله زار حسن را می شبنم بیگانه است
سیب غبغب از سهیل شرم رنگین می شود
۸با خدا بگذار کار دل که این آیینه را
هر که پردازد به زور دست، خودبین می شود
۹کلک صائب گر چنین خواهد سخن پرداز شد
هر که را باشد نفس، در کار تحسین می شود
۱۰