روز روشن می کند چون لاله می دل را سیاه
در شب تاریک باید باده روشن کشید
۱بر نیامد از زبردستان کسی با آسمان
گوش تا گوش این کمان را آه گرم من کشید
۲پیش ازین می ریختم در ریگ روغن را چو آب
این زمان از ریگ می باید مرا روغن کشید
۳از قناعت بیش شد منت پذیریهای من
باید از هر دانه اکنون ناز صد خرمن کشید
۴از ملامت ترک نتوان کرد شغل عشق را
پا به زخم خار نتوان صائب از گلشن کشید
۵تا ازین ویرانه آن خورشید رو دامن کشید
آه میل آتشین در دیده روزن کشید
۶در دل سخت تو را هم نیست، ورنه جذب من
بارها آتش زسنگ و آب از آهن کشید
۷