زلف او موی سفید نافه را در خون کشید
شاخ سنبل را زگلشن موکشان بیرون کشید
۱رتبه من در سیه بختی بلند افتاده است
کوکب من نیل بر رخساره گردون کشید
۲تا به چشم خویش دید اشک سبکسیر مرا
از خجالت موج پا در دامن جیحون کشید
۳سنگ نااهلان درستی در سراپایم نهشت
وقت مجنون خوش که پا در دامن هامون کشید
۴روغن بادام می خواهد ز چشم آهوان
خویش را در دامن صحرا ازان مجنون کشید
۵