ای ره خوابیده را از نقش پایت بالها
از خرامت عالم آسوده را زلزالها
۱دل که از نقش تمنا در جوانی ساده بود
شد ز پیری عنکبوت رشته آمالها
۲محو و اثبات جهان در عالم حیرت یکی است
فارغ است آیینه از آمد شد تمثالها
۳نوش این محنتسرا را نیشها در چاشنی است
پرده ادبار باشد سربهسر اقبالها
۴آسمان میبالد از ناکامی ما خاکیان
میشوند از تشنگی سیراب این تبخالها
۵دشمن مرگ سبکروحند دنیادوستان
در گرانباری بود آسایش حمالها
۶ریزش این تنگچشمان تشنگی میآورد
وای بر کشتی که خواهد آب ازین غربالها
۷بیگناهان در غضب حد گنهکاران خورند
میزنند از خشم، شیران بر زمین دنبالها
۸گوشه امنی مگر صائب به فریادم رسد
خانه زنبور شد گوشم ز قیل و قالها
۹