می در آن لعل گهربار تماشا دارد
آب در گوهر شهوار تماشا دارد
۱گرچه در آینه جوهر ننماید خود را
خط بر آن صفحه رخسار تماشا دارد
۲هر دم از شرم رخش روی دگر می سازد
گل بر آن گوشه دستار تماشا دارد
۳ماه هرچند خوش آینده نباشد در روز
حسن مهتابی دلدار تماشا دارد
۴خوش بود صحبت آیینه و سیماب به هم
عرق شرم و رخ یار تماشا دارد
۵زخم و داغ است که مستانه به هم می جوشند
لاله زار دل افگار تماشا دارد
۶جوش می را به پریخانه خم باید دید
سیل در سینه کهسار تماشا دارد
۷آب شد تیشه فرهاد ز تردستی ما
کار با غیرت همکار تماشا دارد
۸در ته زلف کند جلوه دیگر رخسار
دل شب عالم انوار تماشا دارد
۹هر کجا لاله رخان سیل ذقن جلوه دهند
اضطراب دل بیمار تماشا دارد
۱۰سخن از رخنه دل روی نماید صائب
از قلم دعوی گفتار تماشا دارد
۱۱