دل آسوده طمع هر که ز دنیا دارد
زیر بال و پر خود بیضه عنقا دارد
۱غافل از حق نشود روح به ویرانه جسم
سیل هر جا که بود روی به دریا دارد
۲خویش را تا نگذارد ننشیند از پا
هرکه چون شمع سر عالم بالا دارد
۳دم جان بخش اثر در دل آهن نکند
چشم سوزن چه تمتع ز مسیحا دارد؟
۴از علم لشکریان را نتوان غافل کرد
دو جهان چشم بر آن قامت رعنا دارد
۵کار چون در گره افتد به دعا دست برآر
شانه در عقده گشایی ید طولی دارد
۶نیست خالی سر مویی به تن از جان لطیف
هر که را جا نبود، در همه جا جا دارد
۷دل محال است که ساکن شود از لرزیدن
شانه تا راه در آن زلف چلیپا دارد
۸گرچه یعقوب مرا پای طلب کوتاه است
بوی پیراهن یوسف ید طولی دارد
۹تو ز طفلی است که در خانه نداری آرام
ور نه هنگامه عالم چه تماشا دارد؟
۱۰لازم برق بود ریزش باران صائب
گریه بسیار ز پی خنده بیجا دارد
۱۱