غزلیاتغزل شمارهٔ ۳۳۰۲ صائبشاعرصائبمجموعهغزلیاتقالبغزلوزنفعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)منبعویکیدرجآاندازهآروشنکاغذیشبکپی متنذخیرهاشتراکافزودن به مقایسههدیه دادن این شعراشعار همقافیهنمای کتابیکارت تصویریسخنی کز دل بیتاب بود پرداردنامه شوق چه حاجت به کبوتر دارد؟۱پوست بر پیکر من قلعه آهن شده استرگ ز خشکی به تنم جلوه نشتر دارد۲خبر از گوهر اسرار ندارد غواصاین محیط از نفس سوخته عنبر دارد۳خانه از بحر جدا ساخت به یک قطره آبدل پر آبله ای بحر ز گوهر دارد۴تخم چون سوخت، پریشان نکند دهقانشدل سودازده جمعیت دیگر دارد۵گوش تا گوش زمین پر ز گرانباران استهیچ کس نیست که باری ز دلی دارد۶از خط افسرده نشد گرمی هنگامه حسنجوش دریا چه غم از خامی عنبر دارد؟۷