مرهم زخم مرا شور محبت دارد
پنبه داغ مرا صحبت قیامت دارد
۱نیست در آب حیات و دم جان بخش مسیح
این گشایش که دم تیغ شهادت دارد
۲خرد شیشه دل از سنگ خطر می ترسد
ور نه دیوانه چه پروای ملامت دارد؟
۳بوسه ای از دهن تیغ شهادت نربود
خضر از زندگی خویش چه لذت دارد؟
۴نکند چون به دل جمع سیه نامه خویش؟
هر که یک قطره گمان اشک ندامت دارد
۵همه کس از دل و جان امت خاموشانند
خامشی مرتبه مهر نبوت دارد
۶عذر از بهر تنک مایه شرم است و حیا
فارغ از عذر بود هر که خجالت دارد
۷سر نیاورد برون هیچ کس از وادی عشق
دانه سوزست زمینی که ملاحت دارد
۸گنه از بس که عزیزست به دیوان کرم
عاصی از جرم خود امید شفاعت دارد
۹جلوه گاه دل عاشق ز فلک بیرون است
در صف پیش بود هر که شجاعت دارد
۱۰کمترین پایه اش از دست سلیمان باشد
مور هرچند به چشم تو حقارت دارد
۱۱نیست در پله دیوار قناعت صائب
سایه بال هما گرچه سعادت دارد
۱۲