دل عاشق چه غم از شورش دوران دارد؟
کشتی نوح چه اندیشه ز طوفان دارد؟
۱غمزه شوخ ترا نیست محرک در کار
تیغ از جوهر خود سلسله جنبان دارد
۲دل در آن زلف ندارد غم تنهایی ما
فیض صبح وطن این شام غریبان دارد
۳چرخ از حلقه بگوشان قدیم است او را
سر زلفی که مرا بی سر و سامان دارد
۴آرزو از دل ارباب هوس می شوید
چهره ای کز عرق شرم نگهبان دارد
۵دامن شب مده از دست که این ابر سیاه
در ته دامن خود چشمه حیوان دارد
۶بیشتر ساده دلان کشته شمشیر خودند
صبح از خنده خود زخم نمایان دارد
۷مگذر از دامن صحرای قناعت کانجا
مور در زیر نگین ملک سلیمان دارد
۸از جگر سوختگان نیست به جز لاله کسی
که چراغی به سر خاک شهیدان دارد
۹در پریشانی خلق است مرا جمعیت
دل من طالع سی پاره قرآن دارد
۱۰آفتاب است چو شبنم ز نظر بازانش
گلعذاری که مرا واله و حیران دارد
۱۱نتوان جمع به شیرازه سامان کردن
خاطری را که غم رزق پریشان دارد
۱۲آن که از تیغ تغافل دو جهان بسمل اوست
دست در گردن دلهای پریشان دارد
۱۳خواری چرخ بود رزق عزیزان صائب
روی یوسف خبر از سیلی اخوان دارد
۱۴