تشنگان حال جگر سوختگان می دانند
خبر از تشنه ما ریگ بیابان دارد
۱شورش عشق و جنون را ز دل صائب پرس
روی دریا خبر از سیلی طوفان دارد
۲مرکز از دایره انگشتر فرمان دارد
مور در خانه خود حکم سلیمان دارد
۳می توان یافت ز عنوان که چه در مکتوب است
پا منه بر در آن خانه که دربان دارد
۴می کند خنده گل جلوه آغوش وداع
تا که دیگر سر تاراج گلستان دارد؟
۵اگر افتادن ما خاستنی خواهد داشت
سقف افلاک خطرهای نمایان دارد
۶پایه ناز دو بالا شود از خودبینی
شبنم آن به که ز گل آینه پنهان دارد
۷نکند زخم زبان بیخبران را بیدار
پای خوابیده چه پروای مغیلان دارد؟
۸هرکه را گوشه ای از وسعت مشرب دادند
گر همه مور بود ملک سلیمان دارد
۹خبر از خنده سوفار ندارد پیکان
چه اثر در دل غمگین لب خندان دارد؟
۱۰روز ما تیره ز اندیشه فردا شده است
خواب ما را غم تعبیر پریشان دارد
۱۱