نیست در دست مرا غیر دعا، خوش باشد
گر خوشی با من بی برگ و نوا خوش باشد
۱گر سر صحبت یاران موافق داری
منم و فکر و خیال تو، بیا خوش باشد
۲اشک و آهی است من غم زده را در دل و چشم
سازگارست اگر این آب و هوا خوش باشد
۳خون بود باده ما و دل صد پاره کباب
گر گواراست ترا محفل ما خوش باشد
۴هست اگر بستگیی، در کمر خدمت ماست
نشود بسته در خانه ما خوش باشد
۵وصل موقوف به خلوت شدن دل گر بود
من کشیدم ز میان پای، درآ خوش باشد
۶با دل سوخته هنگامه گرمی داریم
گر ترا هست سر صحبت ما خوش باشد
۷دل بی کینه ما چون در رحمت بازست
اگر از جنگ شدی سیر، درآ خوش باشد
۸می شود ناخوش عالم به خوشیهای تو خوش
من اگر ناخوشم ای دوست، ترا خوش باشد
۹جلوه موج سراب است خوشیهای جهان
عارفی را که دل از یاد خدا خوش باشد
۱۰پاس دل دار، چه در خوبی جا می کوشی؟
که چو خوشوقت شود دل، همه جا خوش باشد
۱۱ما ز کردار به گفتار قناعت کردیم
راه گم کرده به آواز درا خوش باشد
۱۲می چکد خون دل از زمزمه من صائب
می زنی گر به لب انگشت مرا خوش باشد
۱۳