دل ازان دورتر افتاده که واصل باشد
یار وحشی تر ازان است که در دل باشد
۱چهره لیلی اگر پرده شرمی دارد
چه ضرورست که زندانی محمل باشد؟
۲عشق در وصل همان پرده نشین ادب است
موج در بحر مقید به سلاسل باشد
۳عاقبت خال لب لعل تو از خط شد سبز
ریشه در سنگ کند تخم چو قابل باشد
۴خون بیدرد شود قسمت خاک آخر کار
خون ما نیست که گلگونه قاتل باشد
۵در مقامی که کماندار بود هوش ربا
جای رحم است بر آن صید که غافل باشد
۶دوری راه تو از خواب گران است، ارنه
چشم بیدار دل آیینه منزل باشد
۷دل دریایی ما تشنه طوفان بلاست
لنگر کشتی ما دوری ساحل باشد
۸مرگ سیماب سبکسیر بود آسایش
دوزخ راهروان راحت منزل باشد
۹حرف باطل ز دل آن به که نیاید به زبان
سحر خوب است نهان در چه بابل باشد
۱۰داده ابر بود هر چه ز دریا یابی
جود اهل کرم از کیسه سایل باشد
۱۱استقامت بود از خاک نهادان مطلوب
عیب دیوار در آن است که مایل باشد
۱۲طمع جود ازین حبه ربایان غلط است
خرج این طایفه از کیسه سایل باشد
۱۳کاهلان خود گره کار پریشان خودند
ورنه این راه نه راهی است که مشکل باشد
۱۴نیست ممکن رود پیچ و خم دوری ازو
راه هرچند که پیوسته به منزل باشد
۱۵در نگشاده بود گوش بر آواز سؤال
دست ارباب کرم بر لب سایل باشد
۱۶به ادب باش که در دفتر ایجاد جهان
هیچ فردی نتوان یافت که باطل باشد
۱۷خود فروشان ز خریدار توانگر نشوند
شمع را نعل در آتش پی محفل باشد
۱۸می رسد روزی ناقص به تمامی صائب
می خورد ماه دل خویش چو کامل باشد
۱۹