گرچه آن سرو روان در همه جا می باشد
نیست ممکن که توان یافت کجا می باشد
۱خلق را داروی بیهوشی حیرت برده است
ورنه او با همه کس در همه جا می باشد
۲نیست ممکن که ز من دور توانی گردید
عینک صافدلان دورنما می باشد
۳از سر کوی تو هرکس که کند عزم سفر
گر به فردوس رود رو به قفا می باشد
۴در دل ماست خیال تو و از ما دورست
عکس از آیینه در آیینه جدا می باشد
۵خضر در دامن صحرای طلب کمیاب است
ورنه در هر سیهی آب بقا می باشد
۶جگر سوخته صاحب نظران می دارند
مشک در ناف غزالان ختا می باشد
۷دل سنگ تو ز بیتابی ما آسوده است
قبله را کی خبر از قبله نما می باشد؟
۸نیست ممکن که به رویش نگشایند دری
هرکه در حلقه مردان خدا می باشد
۹سر آزاده و درد سر دولت، هیهات
تیغ بر فرق من از بال هما می باشد
۱۰رهنوردی که سبکبار ز دنیا گذرد
خار در رهگذرش دست دعا می باشد
۱۱هرکه جان داده درین راه، رسیده است به جان
دل هرکس که ز جا رفت بجا می باشد
۱۲از دم گرم تو صائب دل افسرده نماند
نفس سوختگان عقده گشا می باشد
۱۳