چشم بیدار چراغ سر بالین باشد
خواب در پله مرگ است چو سنگین باشد
۱درد بیمار ترا باعث تسکین باشد
خواب خود بستر خار است چو سنگین باشد
۲شوخی حسن عیان می شود از پرده شرم
برق در ابر محال است به تمکین باشد
۳همه شب فیض چو پروانه به گردش گردد
هر که را داغ چراغ سر بالین باشد
۴عشق در طینت آدم رگ گردن نگذاشت
استخوان مغز شود درد چو سنگین باشد
۵حسن را جبهه واکرده به تاراج دهد
خنده گل سبب جرأت گلچین باشد
۶دولت سنگدلان زود بسر می آید
سیل در کوه محال است به تمکین باشد
۷مهر زن بر لب گفتار کزاین مرده دلان
مرده ای نیست که شایسته تلقین باشد
۸بی نیازی است که در یوزه کند از در خلق
هرکه را چشم ز گفتار به تحسین باشد
۹گل مستور اگر از خار دو صد نیش خورد
به ازان است که در دامن گلچین باشد
۱۰بیستون لنگر بیتابی فرهاد نشد
خواب را تلخ کند کار چو شیرین باشد
۱۱غنچه در پوست سرانجام بهاران دارد
عشرت روی زمین در دل غمگین باشد
۱۲حرص از قامت خم گشته دو بالا گردد
خار چون خشک شود بیش شلایین باشد
۱۳خنده کبک اگر سر به ته بال کشد
باد در پنجه گیرایی شاهین باشد
۱۴فرد خورشید سزاوار خط باطل نیست
حیف ازان جبهه نباشد که پر از چین باشد؟
۱۵طاق ابروی تو پیوسته بود بر سر جنگ
جبهه تیغ محال است که بی چین باشد
۱۶یوسف آن نیست که در چاه بماند صائب
می دود گرد جهان فکر چو رنگین باشد
۱۷