اگر بهانه طفلان تمام می گردد
به بوسه هم لب لعل تو رام می گردد
۱امیدها به لبش داشتم، ندانستم
که این قدح به چشیدن تمام می گردد
۲به عاشقان سیه روز خنده بیدردی است
ترا که صبح بناگوش شام می گردد
۳شوند آدمیان طفل مشرب از پیری
درین چمن ثمر پخته خام می گردد
۴تو چون به جلوه زمین را ز باده آب دهی
افق به دور زمین خط جام می گردد
۵اگرچه لاغری، از فربهی امید مبر
که در دو هفته مه نو تمام می گردد
۶چنین که می پرد از بهر صید چشم ترا
ز خاک حرص تو افزون چو دام می گردد
۷کمال نشأه اسنان به مهر خاموشی است
خم شراب به خشتی تمام می گردد
۸شود ز تنگ شکر صائب آنقدر گویا
که رزق طوطی شیرین کلام می گردد
۹