چه وسعت است که این بحر پرگهر دارد
که هر حباب در او عالم دگر دارد
۱درین محیط به هر موجه ای که می پیچم
دل رمیده ای از ریگ تشنه تر دارد
۲چه حکمت است که آسوده تر بود در راه
ز دوش راهروان هر که بار بر دارد
۳بغیر دل که دو عالم بود به فرمانش
کدام خوشه درین خاکدان دو سر دارد؟
۴همیشه خازن شهدست از حلاوت عیش
کسی که خانه چو زنبور مختصر دارد
۵به اشک تاک دل باغبان نمی سوزد
سرشک ما به دل چرخ کی اثر دارد؟
۶نصیب خاک نشینان بود حلاوت عیش
درین مقام نی بوریا شکر دارد
۷ز گرد تا نفتاده است آسیای فلک
چرا کسی ز غم رزق دیده تر دارد؟
۸به جانبی رود از شوق هر نفس دل ما
در آشیانه ما بیضه بال و پر دارد
۹در آن محیط که باد مراد تسلیم است
سفینه از نفس ناخدا خطر دارد
۱۰تو گوش چون صدف از سنگ کرده ای، ورنه
زبان موج خبرها ازان گهر دارد
۱۱به داغ عشق منه دل که این ستاره شوخ
به هر تجلی خود مشرق دگر دارد
۱۲به طوف کعبه رسیدن گذشتن است از خود
خوشا کسی که سرو برگ این سفر دارد
۱۳به گرد چشم تو آب حیا نمی گردد
درین زمانه که آیینه چشم تر دارد
۱۴مده به اهل سخن عرض، فکر خامی را
که همچو طفل خرابات صد پدر دارد
۱۵دل تو قابل تأثیر فکر صائب نیست
وگرنه ناله ما شعله اثر دارد
۱۶