تمام رس نبود باده ای که کف دارد
که عیب دار بود گوهری که تف دارد
۱بغیر آدم خاکی که گوهری است یتیم
کدام در گرانمایه نه صدف دارد؟
۲ز چشم زخم حصاری است ناتمامیها
که ماه نو، خط آزادی از کلف دارد
۳برای قطره دهن پیش ابر باز کند
دل پر آبله ای بحر از صدف دارد
۴سبک مگیر کف پوچ صبح را زنهار
که بحرهای گهرخیز زیر کف دارد
۵بلاست صحبت ناجنس، وقت طوطی خوش
که گاه حرف ز تمثال خود طرف دارد
۶غنی ز مال محال است سیر چشم شود
که بحر هم ز صدف سایل بکف دارد
۷شده است راه تو دور از کجی، وگرنه خدنگ
ز راستی دو قدم راه تا هدف دارد
۸ز عشق پیروی عاقلان نمی آید
که جا همیشه جگردار پیش صف دارد
۹شده است سفله نواز آنچنان فلک که پدر
امید بیش به فرزند ناخلف دارد!
۱۰خوش است خال به هرجا فتد، نمی دانم
که این ستاره کجا خانه شرف دارد
۱۱شکسته بال ز پیری شده است صائب، لیک
امید جاذبه ای از شه نجف دارد
۱۲