ز نقشهای غریب آنچه جام جم دارد
دل شکسته ما بی زیاد و کم دارد
۱ز صدق و کذب سخن سنج را گزیری نیست
چو صبح تیغ جهانگیر ما دو دم دارد
۲کدام روز که صد بت نمی تراشد دل؟
خوشا حضور برهمن که یک صنم دارد
۳کسی که در گره افکنده است کار مرا
هزار ناخن تدبیر دست کم دارد
۴زبان دراز به خون غوطه می زند آخر
زبان تیغ ز جوهر همین رقم دارد
۵سبکسری که مدارش بود به پرگویی
همیشه سر به ته تیغ چون قلم دارد
۶کسی ز سعی به جایی نمی رسد صائب
وگرنه دل ز تردد چه پای کم دارد؟
۷