دل رمیده ما شکوه از وطن دارد
عقیق ما دل پرخونی از یمن دارد
۱یکی است آمدن و رفتن سبکروحان
شکوفه جامه احرام از کفن دارد
۲چو غنچه هرکه به وحدت سرای دل ره برد
حضور گوشه خلوت در انجمن دارد
۳دلی که سوخته آن لب چو شکر شد
چو طوطیان ز پر و بال خود چمن دارد
۴سهیل اگر چه کند سیر لاابالی وار
به هر طرف که رود چشم بر یمن دارد
۵دلی خزینه گوهر شود که چون دریا
هزار مهر ز گرداب بر دهن دارد
۶ز نافه باد صبا نامه های سربسته
ز هر غزال به آن زلف پرشکن دارد
۷چه سرمه ها به سخن چین دهد، نظربازی
که راه حرف به آن چشم خوش سخن دارد
۸ز ناله ای که کند خامه می توان دانست
که کوه درد به دل صاحب سخن دارد
۹ز یوسفی که ترا در دل است بیخبری
وگرنه هر نفسی بوی پیرهن دارد
۱۰چنان ز بوی تو گردید عام بیهوشی
که شبنم آینه پیش رخ چمن دارد
۱۱کسی که گوشه گرفته است از جهان صائب
خبر ز چاشنی کنج آن دهن دارد
۱۲