کناره گرد خطرهای بیکران دارد
میانه رو ز دو جانب نگاهبان دارد
۱شکایتی که ز گردون کنند بی هنران
شکایتی است که تیر کج از کمان دارد
۲کند چو موم رگ گردن جهان را نرم
چو شمع هرکه زبان شررفشان دارد
۳ز کدخدایی عقل است آسمان بر پای
وگرنه عشق چه پروای این دکان دارد
۴ز خود برآمده از خضر بی نیاز بود
به بام رفته چه حاجت به نردبان دارد؟
۵به نذر داغ تو پیوند می کند باهم
چو قرعه هرکس یک مشت استخوان دارد
۶ز خواب ناز چرا چشم او شود بیدار؟
شکوه حسن چه حاجت به پاسبان دارد؟
۷ز درد خویش ندارم خبر، همین دانم
که هرچه جز دل خود می خورم زیان دارد
۸غبار دیده یعقوب خضر راه بس است
نسیم مصر چه حاجت به کاروان دارد؟
۹چه نسبت است به صدر آستانه را صائب؟
همیشه صدرنشین رو به آستان دارد
۱۰