همیشه از دل من آه سرد می خیزد
ازین خرابه شب و روز گرد می خیزد
۱دلیر بر صف افتادگان عشق متاز
که جای گرد ازین خاک مرد می خیزد
۲ستاره سوختگان فیض صبح دریابند
ز سینه ای که ازو آه سرد می خیزد
۳دل رمیده من می دود ز سینه برون
ز ملک هستی هرکس که گرد می خیزد
۴ز تخم سوخته نشو و نما نمی آید
کجا ز سینه من داغ و درد می خیزد؟
۵زمین بادیه عشق شورشی دارد
که هرکه خیزد ازو هرزه گرد می خیزد
۶در آن حریم که باشد زبان شمع خموش
ز مصحف پر پروانه گرد می خیزد
۷سماع اهل دل از روی شادمانی نیست
سپند از سر آتش ز درد می خیزد
۸به روی خاک کشد تیغ خود چو سایه بید
به من کسی که به قصد نبرد می خیزد
۹کجا مقید همراه می شود صائب؟
سبکروی که چو خورشید فرد می خیزد
۱۰