ز جلوه تو چو سیلاب الامان خیزد
ز پیش راه تو چون گرد آسمان خیزد
۱ز فکر روی تو روشن شد آنچنان دل من
که همچو صبح مرا نور از دهان خیزد
۲به کام دل نفس آتشین چگونه کشم؟
مرا کز آتش گل دود از آشیان خیزد
۳مشو ز پاس دل رام گشته ام غافل
که از رمیدن من گرد از جهان خیزد
۴نشست گرد یتیمی ز روی گوهر، بحر
چه زنگ از دلم از چشم خونفشان خیزد؟
۵ز زخم تیر مکافات ظالمان نرهند
که پیشتر ز نشان ناله از کمان خیزد
۶نه آنچنان ز گرانی نشسته است به گل
سفینه ام، که به امداد بادبان خیزد
۷