بغیر خط که ز رخسار یار برخیزد
که دیده است ز آتش غبار برخیزد؟
۱چنین که من شده ام پا شکسته، هیهات است
که گرد من ز ره انتظار برخیزد
۲اگر به سبزه خوابیده بگذری چون آب
به پیش پای تو بی اختیار برخیزد
۳فتد ز سیلی باد خزان به خاک چو برگ
ز خاک هرچه به فصل بهار برخیزد
۴چنین که گرد حوادث ز هم نمی گسلد
چسان ز آینه دل غبار برخیزد؟
۵مرا ز خواب گران قد خم برانگیزد
ز زیر تیغ اگر کوهسار برخیزد
۶مدار دست ز دامان بیخودی صائب
که هرکه مست فتد هوشیار برخیزد
۷