مرا ز باده گلگون دماغ می سوزد
چو لاله باده من در ایاغ می سوزد
۱ز می چراغ دگرها اگر شود روشن
مرا ز باده روشن دماغ می سوزد
۲به عشق لاله عذاران علاقه ای است مرا
که من کباب شوم هر که داغ می سوزد
۳ز بیکسی به جز از داغ ناامیدی نیست
مرا کسی که به بالین چراغ می سوزد
۴برد به خرمن مقصود ره سبکسیری
که همچو برق نفس در سراغ می سوزد
۵دگر کدام گل آتشین شکفته شده است؟
که عندلیب ز بیرون باغ می سوزد
۶سیاهی از شب عاشق نمی برد زحمت
اگرچه شب همه شب چون چراغ می سوزد
۷مرا ز نشو و نما نیست بهره، ابر بهار
عبث به تربیت من دماغ می سوزد
۸بود ملال به مقدار مال هرکس را
به قدر روغن خود هر چراغ می سوزد
۹خیال روی که صائب مراست در دل گرم؟
که اشک چون گهر شبچراغ می سوزد
۱۰