نگه ز دیدن رخسار یار می سوزد
نسیم صبح درین لاله زار می سوزد
۱چو شمع سبز درین باغ هرکجا سروی است
ز رشک قامت آن گلعذار می سوزد
۲شهید لاله رخان را به جای شمع و چراغ
سپند شب همه شب بر مزار می سوزد
۳مشو به سنگدلی از سرشک من ایمن
که آب در گهر آبدار می سوزد
۴ستاره سوخته را سازگار نیست وصال
دماغ لاله ز بوی بهار می سوزد
۵مرا به طالع پروانه رشک می آید
که بی حجاب در آغوش یار می سوزد
۶هزار بار فزون ماه بدر گشت و هلال
چراغ ماست که بر یک قرار می سوزد
۷به مغز آبله پایان چه کار خواهد کرد
رهی که دست و عنان سوار می سوزد
۸به سوز عاریتی تن نمی دهد جوهر
ز آتش جگر خود چنار می سوزد
۹چه صرفه می برد از پاک طینتان دوزخ؟
ز بوته کی زر کامل عیار می سوزد؟
۱۰فسرده ای که در اینجا به داغ عشق نسوخت
در آفتاب قیامت دوبار می سوزد
۱۱چراغ دیده بلبل درین چمن صائب
ز رشک شبنم شب زنده دار می سوزد
۱۲