به روی خوب تو هرکس ز خواب برخیزد
اگر ستاره بود آفتاب برخیزد
۱چنین که چشم ترا خواب ناز سنگین است
عجب که صبح قیامت ز خواب برخیزد
۲همان قدر مرو ای مست ناز از سر من
که بوی سوختگی زین کباب برخیزد
۳غبار هستی من تا به جاست ممکن نیست
که از میان من و او حجاب برخیزد
۴ز فیض عشق به رخسار گریه پرور من
اگر غبار نشیند سحاب برخیزد
۵نبرد روشنی می سیاهی از دل ما
مگر ز عارض ساقی نقاب برخیزد
۶چنین که اختر اهل سخن زمین گیرست
عجب که گرد ز روی کتاب برخیزد
۷اگر به تربت مخمور، تاک دست نهد
ز خواب مرگ به بوی شراب برخیزد
۸فغان که قافله نوبهار کم فرصت
امان نداد که نرگس ز خواب برخیزد
۹غبار هستی من آنقدر گران خیزست
که از عذار تو طرف نقاب برخیزد
۱۰ازان خطی که روی تو خاست، نزدیک است
که آه از جگر آفتاب برخیزد
۱۱نخاست گوهر شادابی از جهان صائب
چگونه ابر ز بحر سراب برخیزد؟
۱۲