ازین بساط کسی شادمانه برخیزد
که از سر دو جهان عارفانه برخیزد
۱مدار دست ز دامان آه نیمشبی
که دل ز جای به این تازیانه برخیزد
۲اثر ز عاشق صادق درین جهان مطلب
که گرد راست روان از نشانه برخیزد
۳مآل تفرقه جمعیت است آخر کار
دل دو نیم به محشر یگانه برخیزد
۴قدم برون منه از شارع میانه روی
که از کنار غم بیکرانه برخیزد
۵ز درد هر سر مو بر تنم زبانی شد
به قدر سوز ز آتش زبانه برخیزد
۶ز طرف دامن گل آستین فشان گذرد
غبار هرکه ازین آستانه برخیزد
۷ملاحت تو برآورد گرد از دلها
ز خاک شور محال است دانه برخیزد
۸اگر به گل گذری، با کمال بیدردی
ز سینه اش نفس عاشقانه برخیزد
۹ز شعله بال سمندر نمی کند پروا
به می چه پرده شرم از میانه برخیزد؟
۱۰نفس شمرده زن ای بلبل نواپرداز
که رنگ گل به نسیم بهانه برخیزد
۱۱چو لاله مرهم داغش ز خون بود صائب
سیاه بختی هرکس ز خانه برخیزد
۱۲