به گریه کی ز دل من غبار می خیزد؟
به آب چشم چه گل از مزار می خیزد؟
۱کند چه نشو و نما نخل ما در آن گلشن
که العطش ز لب جویبار می خیزد
۲کسی که همچو صدف دامن از جهان چیند
ز دامنش گهر شاهوار می خیزد
۳چو صبح هرکه دل از مهر صیقلی کرده است
ز سینه اش نفس بی غبار می خیزد
۴ز تیغها که شکسته است آه در جگرم
نفس ز سینه من زخمدار می خیزد
۵علم شود به طراوت کسی که چون نرگس
ز خواب ناز به روی بهار می خیزد
۶ز آتشی که مرا در دل است همچو سپند
هزار ناله بی اختیار می خیزد
۷شکایت از ستم عشق اختیاری نیست
به تازیانه آتش شرار می خیزد
۸سپهر شربت بیمار من کند شیرین
به شیره ای که ز دندان مار می خیزد
۹سپند آتش حسن ترا شماری نیست
اگر یکی بنشیند هزار می خیزد
۱۰اگر به سوختگان گرم برخوری چه شود؟
نه شعله نیز به تعظیم خار می خیزد؟
۱۱نشان همت والاست وحشت از دو جهان
که این پلنگ ازین کوهسار می خیزد
۱۲که چشم کرد دل داغدار صائب را؟
که دود تلخی ازین لاله زار می خیزد
۱۳