لبت ز خنده دندان نما گهر ریزد
تبسم تو در آب گهر شکر ریزد
۱اگر ز سوز دل خود حکایتی گویم
ز چشم شعله، روان گریه شرر ریزد
۲نظر ز سوزن مژگان یار می دوزم
به چشم آبله ام چند نیشتر ریزد؟
۳اگر فتد به غلط راه بر گلستانت
ز شاخ گل به سرت عندلیب زر ریزد
۴مرا به خلوت شرم و حجاب او مبرید
به جوی شیر چه لازم کسی شکر ریزد؟
۵صدف نیم که دهن واکنم به ابر بهار
به جای قطره اگر بر لبم گهر ریزد
۶ستم به قدر هنر می کشند اهل هنر
به شاخ، سنگ به اندازه ثمر ریزد
۷به روی بحر توکل نه آن سبکسیرم
که شیشه در ره من موجه خطر ریزد
۸دم مسیح و لب خضر خاک می بوسند
چو زلف جوهر تیغ تو تا کمر ریزد
۹چنان به درد بگریم ز کاوش مژه اش
که خون مرگ ز مژگان نیشتر ریزد
۱۰نظر ز چهره شیرین یار می پوشد
به روی آینه تا کی کسی گهر ریزد؟
۱۱