به چشم من گل وخار چمن یکی باشد
نوای بلبل وصوت زغن یکی باشد
۱تو از نوای مخالف ز راست بیخبری
وگرنه نغمه سرادر چمن یکی باشد
۲ترا تعدد اخوان فکنده است به چاه
وگرنه یوسف گل پیرهن یکی باشد
۳یکی است پیش سبکروح زندگانی ومرگ
که صبح را کفن وپیرهن یکی باشد
۴به توتیا چه کنم چشم خود چوسرمه سیاه
مرا که ساختن وسوختن یکی باشد
۵مرا که خلق نیاید به دیده حق بین
حضور خلوت با انجمن یکی باشد
۶رخ چو آینه گرداندن است بی صورت
ترا که طوطی شیرین سخن یکی باشد
۷فغان که در حرم وصل بار همچو سپند
مرا نشستن و برخاستن یکی باشد
۸دل دونیم ز عاشق دلیل یکرنگی است
که خامه دو زبان را سخن یکی باشد
۹به چشم هرکه رمیده است از جهان صائب
زمین غربت وخاک وطن یکی باشد
۱۰