همیشه صاحب طول امل غمین باشد
که چین به قدر بلندی در آستین باشد
۱اگر چه بر یدبیضا بود صباحت ختم
نظر به ساعد او صبح اولین باشد
۲به روشنایی دل هرکه صفحه ای خوانده است
چراغ در نظرش میل آتشین باشد
۳حضور می طلبی، تن به خاکساری ده
که عیش روی زمین در ته زمین باشد
۴به جان همیشه ز آسیب گاز می لرزد
چو شمع، تیغ زبانی که آتشین باشد
۵به اختصارحلاوت توان ز منزل یافت
که فرش خانه زنبور انگبین باشد
۶ز گریه روشنی دیده می شودافزون
چراغ خانه چشم اشک آتشین باشد
۷ازان به دیده دهم جای اشک لعلی را
که چشم خشک نگین دان بی نگین باشد
۸به دوری از نظر من نمی توان شد دور
که عینک دل عشاق دوربین باشد
۹شود ز طول امل تنگ دستگاه نشاط
که چین به قدر بلندی در آستین باشد
۱۰ز خرج بیش شود دخل باددستان را
که سربلندی خرمن ز خوشه چین باشد
۱۱برای لقمه حریص از حیات می گذرد
که مرگ مور مهیا در انگبین باشد
۱۲یکی است مرگ وحیاتش به چشم زنده دلان
دلی که زنده به گورازغبارکین باشد
۱۳مگوی حرف نصیحت به غافلان صائب
مزن تپانچه به رویی که آهنین باشد
۱۴