بهار و باغ به دلهای آتشین چه کند
به تخم سوخته دلسوزی زمین چه کند
۱گل پیاده اوسرورا خجل دارد
اگر سوار شود در میان زین چه کند
۲اگر نه فکر عقیق دهان او باشد
کسی علاج جگرهای آتشین چه کند
۳چه مرده اید که رحمت به ما چه خواهد کرد
جز این لطف کند یار نازنین چه کند
۴ز وصف ذره بودبی نیاز پرتومهر
سخن بلند چو افتاد آفرین چه کند
۵یکی است نسبت برق فنا به آهن و موم
حصار عافیت خودکس آهنین چه کند
۶خیالش از دل تنگم چه می کشد صائب
به تنگنای صدف گوهر ثمین چه کند
۷