سری که خالی از اندیشه محال شود
ز فیض عشق پریخانه خیال شود
۱به حسن ساخته زنهار اعتماد مکن
که در دو هفته مه چارده هلال شود
۲به جلوه ای زتو چون چشم ما شود خرسند
چگونه آینه قانع به یک مثال شود
۳همین سیاهیی از آب زندگی دیده است
ز حسن هر که مقید به خط وخال شود
۴نمی کشند صراحی قدان سر از حکمش
لبی که چون لب پیمانه بی سؤال شود
۵ز اهل درد ترا آن زمان حساب کنند
که زعفران به دلت ریشه ملال شود
۶مدار دست ز دامان کیمیاگر فقر
کز احتیاج حرام جهان حلال شود
۷فلک ز خرده انجم تمام چشم شده است
که همچو شبنم گل محو آن جمال شده است
۸نظر بلند گردد ز عشق، داغ پلنگ
هزار پرده به از دیده غزال شود
۹در آن مقام که مستان به رقص برخیزند
فلک چو سبزه خوابیده پایمال شود
۱۰فلک به خاک نهادان چه می تواند کرد
سبو شکسته چو شدساغر سفال شود
۱۱تو سعی کن که به روشندلان رسی صائب
که سیل واصل دریا چو شد زلال شود
۱۲