ز روی نو خط دلدار جان بیاساید
چو ماه پرده نشین شد کتان بیاساید
۱قرار نیست به جایی بلند همت را
چگونه از حرکت آسمان بیاساید
۲فلک ز کشتن من پشت داد بر دیوار
چو تیر بر هدف آید کمان بیاساید
۳نگاهبانی خوبان شوخ چشم بلاست
چو گل ز باغ رود باغبان بیاساید
۴شکیب از دل پیران طفل طبع مجوی
چگونه برگ به فصل خزان بیاساید
۵دلی که در حرم کعبه بیقرار بود
کجا ز دیدن سنگ نشان بیاساید
۶فغان که ناله مرغان بی ادب نگذاشت
که غنچه را دل ازین بوستان بیاساید
۷درین زمانه پر انقلاب هیهات است
که از تردد خاطر روان بیاساید
۸در آستانه عشق است فتح باب امید
خوشا سری که بر آن آستان بیاساید
۹چه عذر لنگ شود سنگ راه راهروی
که از طلب به هزاران نشان بیاساید
۱۰به نور صبح بصیرت چو دل شود روشن
ز خوابهای پریشان روان بیاساید
۱۱درین محیط که موجش نهنگ خونخوارست
سفینه های دل ما چسان بیاساید
۱۲ز سنگ تفرقه دلهای روشن آسوده است
که گل گلاب چو شد از خزان بیاساید
۱۳حجاب جرأت دزدست روشنایی شب
دل از گناه چو شد پاک جان بیاساید
۱۴ز سیل حادثه بنیاد ما به آب رسید
سزای آن که درین خاکدان بیاساید
۱۵چه انقلاب به حسن تو راه خواهد یافت
گز از تو خاطر ما یک زمان بیاساید
۱۶ز کوه غم دل ما آرمیده شد صائب
چنان که چشم ز خواب گران بیاساید
۱۷