شکستهحالی من پیش یار باید دید
خزانِ رنگ مرا در بهار باید دید
۱اگر چه چون دل شب فیض من نمایان نیست
مرا به دیدهٔ شبزندهدار باید دید
۲مقام عرض تجمل میان دریا نیست
چو موج جوهرِ من در کنار باید دید
۳اگر چه در خَمُشی نیز جوهرم گویاست
مرا چو تیغ دَمِ کارزار باید دید
۴خرابحالی این قصرهای محکم را
ز روزنِ نظرِ اعتبار باید دید
۵مرا ز روز قیامت غمی که هست این است
که روی مردم عالم دوبار باید دید!
۶کجاست فرصتِ گرداندنِ ورق صائب
به روی کار هم از پشتِ کار باید دید
۷