از خط صفای روی تو پادر رکاب شد
حسن ترا مقدمه پیچ و تاب شد
۱شب نیمه کرد زلف ز گرد سپاه خط
مژگان شوخ زیرو زبر زانقلاب شد
۲چون لاله در پیاله حسن تو خون گرم
از انقلاب دور قمر مشکناب شد
۳حسن ترا کشید به پای حساب خط
بگذر ز بیحساب که یوم الحساب شد
۴آن لعل آبدار که می می چکد ازو
بی آب تر ز رشته موج سراب شد
۵شدگرد خط عذار ترا بوته گداز
آن سیم خام از نفس گرم آب شد
۶آن روی آتشین که جهان را کباب داشت
از دود تلخ آن خط ظالم کباب شد
۷تنگ شکر که داشتی از طوطیان دریغ
آخر سپاه مور ازان کامیاب شد
۸روی تو همچو غنچه گل خرده ای که داشت
چندان نکرد صرف که خرج گلاب شد
۹خطی که بود نامه امید عاشقان
چون آیه عذاب ز رحمت حجاب شد
۱۰چشم تو از خرابی دلهای عاشقان
چندان نداشت دست که خودهم خراب شد
۱۱حسن ترا فکند خط از اوج اعتبار
چندان که در صفا طرف آفتاب شد
۱۲چون خط دمید بر خط فرمان نهاد سر
یک چند اگر چه زلف تو مالک رقاب شد
۱۳خط در مقام شرح برآمد رخ ترا
هر نقطه ای ز خال تو چندین کتاب شد
۱۴رویی که ذخیره می شد ازو چشم آفتاب
صائب سیاه روز چو پر غراب شد
۱۵