زین درد بی شمار که دل را نصیب شد
خواهد زراه تجربه آخرطبیب شد
۱نتوان نگاه داشت به زنجیر در بهشت
چشمی که آشنا به خط دلفریب شد
۲غیرت به بی نیازی من می برند خلق
تا درد بی دوای تو ما را نصیب شد
۳تیغ برهنه فلک از شرم غمزه ات
زندانی نیام چو تیغ خطیب شد
۴دلسرد کرد روی تو پروانه را زشمع
گل در زمان حسن تو بی عندلیب شد
۵چون شانه چاک شد دل شمشاد قامتان
روزی که سرو قامت او جامه زیب شد
۶گیرایی کمند پروبال جرات است
خال تو از دمیدن خط دلفریب شد
۷غفلت نگر که بر دل کافر نهاد خویش
هر خط باطلی که کشیدم صلیب شد
۸تا ذوق خاکبازی طفلانه یافتم
دیوار و در به تربیت من ادیب شد
۹ما از شکست گوهر خود داغ نیستیم
داغیم از این که گرد یتیمی غریب شد
۱۰غافل نشد دمی زنظر بازی خیال
صائب زوصل یار اگر بی نصیب شد
۱۱