تا بهله محرم کمر آن نگار شد
دست ز کار رفته ام امیدوار شد
۱گویند چشم روشنی هم غزالها
هر جا که آن نگار به عزم شکار شد
۲هر خنده ای که کبک درین کوهسار زد
شد زخم چون به ناخن شاهین دچار شد
۳شد داغدار چهره ام از اشک آتشین
برگ خزان رسیده من لاله زار شد
۴دلخوش کنی نماند اسیران عشق را
هر جا غمی که بود مرا غمگسار شد
۵گلرنگ شد ز خون جگر پرده های دل
تا همچو بوی گل نفسم بی غبارشد
۶عالم به خاکروبی میخانه چشم داشت
این منزلت نصیب من خاکسارشد
۷سنگ ملامتم ز سلامت نگاهداشت
دشمن مرا ز دشمن دیگر حصار شد
۸دریک نفس رسید چوشبنم به آفتاب
آن را که ختم عمر به بوس وکنارشد
۹ته جرعه حیات مرا آب خضر گشت
از عمر آنچه صرف تماشای یار شد
۱۰صائب شدم به حاصل عزلت امیدوار
تا عنبر از محیط نصیب کنار شد
۱۱