مستانه سرو قامت او در خرام شد
طوق گلوی فاختگان خط جام شد
۱هر چند عشق دشمن کام است ازان دولب
قانع نمی توان به جواب سلام شد
۲شد شوق من به الفت لیلی یکی هزار
هر وحشیی که با من دیوانه رام شد
۳صید حرم نیم به چه جرم ای فرشته خوی
آب حلال تیغ تو بر من حرام شد
۴گردید طوق فاختگان طوق بندگی
روزی که سرو قامت او را غلام شد
۵ته جرعه ای که لعل تو برکاینات ریخت
در ساغر فلک شفق صبح وشام شد
۶زین پیش شغل عشق به خاصان نمی رسد
در روزگار حسن تو این شیوه عام شد
۷در دامگاه حادثه بال شکسته ام
از بس که ماند ناخنه چشم دام شد
۸ریگ روان حرص ندارد زمین پاک
کار گهر به قطره آبی تمام شد
۹زنهار سر ز گوشه عزلت برون میار
خون می خورد چو تیغ برون از نیام شد
۱۰دل خوردن است قسمت کامل که ماه نو
روزی خورد ز پهلوی خود چون تمام شد
۱۱بتوان گسست زود ز هم دام سست را
غمگین مباش کار تو گر بی نظام شد
۱۲صائب ز شکر تیغ شهادت مبند لب
کاین عمر پنج روزه ازو مستدام شد
۱۳