انگور ما رسید و به خم رفت وباده شد
شکر خدا که عقده مشکل گشاده شد
۱قدر سخن بجا چو بود بیش می شود
نازل شود بهای نگین چون پیاده شد
۲فرش است نور زنده دلی در سرای من
تا لوح من چو آینه از نقش ساده شد
۳دامن شود بر آتش یعقوب پیرهن
از نامه شوق من به عزیزان زیاده شد
۴از چار پای جسم فرودآ که شد سوار
عیسی به دوش چرخ چوزین خر پیاده شد
۵ابروی یار تن به کشیدن نمی دهد
وریه کمان چرخ ز آهم کباده شد
۶صائب به نفس دون بود آزادگی گران
بی اعتبار گشت چو سگ بی قلاده شد
۷