شوق می از بهار گل اندام تازه شد
پیوند بوسه ها به لب جام تازه شد
۱از چهره گشاده سیمین بران باغ
آغوش سازی طمع خام تازه شد
۲زان بوسه های تر که به شبنم زگل رسید
امید من به بوسه وپیغام تازه شد
۳میلی که داشتند حریفان به نقل ومی
از چشمک شکوفه بادام تازه شد
۴از نوبهار سبزه مینا کشید قد
از آب تلخ می جگر جام تازه شد
۵زان خنده ای که غنچه به روی نسیم کرد
شاهد پرستی دل خود کام تازه شد
۶داغی که به به خون جگر کرده بود دل
از روی گرم لاله گلفام تازه شد
۷شب از شکوفه روز شد وروز شب زابر
هنگامه مکرر ایام تازه شد
۸حاجت به رفتن چمن از کنج خانه نیست
زینسان که از بهار در وبام تازه شد
۹زاحرامی شکوفه ولبیک بلبلان
دل را به کعبه رغبت احرام تازه شد
۱۰صائب ترا زسردی دوران خزان مباد
کز نوبهار طبع تو ایام تازه شد
۱۱