پیری که بار عشق به دوش رضاکشد
در گوش چرخ حلقه ز قد دوتا کشد
۱تا حفظ آبروی قناعت میسرست
خاکش به سر که منت آب بقا کشد
۲نتوان به پای سعی دویدن ز خویش
کو دست جذبه ای که گریبان ما کشد
۳ایمن مشو به پاک نهادی ز جور چرخ
چون دانه پاک شد تعب آسیا کشد
۴گشتیم گرد عالم ودر یک گل زمین
خاری نیافتیم که دامان ما کشد
۵داغم که خار خار طلب آفتاب را
چندان امان نداد که خاری ز پا کشد
۶صائب مقام امن درین روزگار نیست
خود را مگر کسی به حریم رضا کشد
۷