تا چهره تو از می گلرنگ آل شد
شبنم به روی گل عرق انفعال شد
۱در هر نظاره یک سروگردن شود بلند
هر کس که محو قامت آن نونهال شد
۲کوتاهی حیات ز اظهار زندگی است
زان خضر دیر ماند که پوشیده حال شد
۳در یک دو هفته از نظر شور ناقصان
ماه تمام پا به رکاب هلال شد
۴در عهد ما که نیست جواب سلام رسم
رحم است بر کسی که زاهل سؤال شد
۵هرگز نکرده است کسی مهر کینه را
این آب تیره در قدح من زلال شد
۶برخط فزود هر چه شد از حسن یار کم
ز آنسان که عمر سایه فزون از زوال شد
۷در آستین هر گرهی ده کرهگشاست
دست است ترجمان زبانی که لال شد
۸نشنید یک تن از بن دندان حدیث من
از فکر اگر چه پیکر من چون خلال شد
۹صائب چه طرف بندد ازان حسن بی مثال
آیینه ای که تخته مشق مثال شد
۱۰