لعل لبش ز سبزه خط دلنواز شد
زین قفل زنگ بسته در عیش باز شد
۱دوران بی نیازی خوبی به سر رسید
هر حلقه ای ز خط تو چشم نیاز شد
۲چین از کمند وحشت نخجیر می برد
زلف تو از کشاکش دلها دراز شد
۳چون غنچه خون دل ز شکر خنده اش چکد
از منت نسیم دهانی که باز شد
۴طومار زندگی ز طمع می شود تمام
کوتاه عمر شمع ز دست دراز شد
۵از آفتاب پاک شود دامن نگاه
چشمی که دید روی ترا پاکبازشد
۶از گوهرش غبار یتیمی نمی رود
آن راکه چون صدف لب خواهش فراز شد
۷محمود اگر چه زیروزبرکردهند را
آخر شکسته از سر زلف ایاز شد
۸از طفل مشربی همه اوقات عمر ما
در گفتگوی ابجد عشق مجاز شد
۹آزاده ای که پای به دامان خود کشید
چون سرو در ریاض جهان سرفراز شد
۱۰سودای ما ز سرزنش ناصحان فزود
روشن چراغ ما ز دم سردگاز شد
۱۱طفلان تمام روی به صحرا نهاده اند
در دشت تاجنون که هنگامه ساز شد
۱۲صائب نمی شود خمش از سرمه خزان
هرکس به ذوق بلبل ما نغمه ساز شد
۱۳