روی ترا به آتش دلها برشتهاند
لعل ترا به خون جگرها سرشتهاند
۱ای شاخ گل ببال که در مزرع وجود
چون خال دلفریب تو تخمی نَکِشتهاند
۲ظاهر نمیشود که چه مضمون دلکش است
هرچند خط سبز ترا خوش نوشتهاند
۳دل را به آب دیده خونبار تازه دار
کاین دانه را به زحمت بسیار کِشتهاند
۴از کجروی عنان نگه را کشیده دار
کاین تار را به دقت بسیار رشتهاند
۵اوراق چرخ زیر وزبر گشته سالها
تا نسخه وجود تو بیرون نوشتهاند
۶نان تو چون فطیر بماند در این تنور
با دست خود خمیر تو در هم سرشتهاند
۷از دودش آفتاب قیامت زبانهای است
در آتشی که دانه ما را برشتهاند
۸جمعی که سایه بر سر افتادگان کنند
در سایه حمایت بال فرشتهاند
۹ایمن مشو که نیست مگر بهر امتحان
صائب اگر عنان تو از دست هِشتهاند
۱۰