مستان چو غنچه بند قبا را نبسته اند
بر سینه راه فیض هوا رانبسته اند
۱ای سرو وقت رفتن ازین لاله زار نیست
نخل مصیبت شهدا را نبسته اند
۲سهل است اگر زپای فتادیم در رهش
بال تپیدن دل مارا نبسته اند
۳رنگ حجاب می چکد از روی گلرخان
بر خود چو لاله رنگ حنا را نبسته اند
۴گر شانه پا شکسته آن زلف گشته است
بال نسیم وپای صبا را نبسته اند
۵مست است وباز کرده گریبان ناز را
داغم که دست بند قبا را نبسته اند
۶صائب اگر چه پای گریزم شکسته است
اما خوشم که دست دعا را نبسته اند
۷