یوسف شود آن کس که خریدار تو باشد
عیسی شود ان خسته که بیمارتو باشد
۱گر خاک شود سرمه خاموشی سیل است
آن سینه که گنجینه اسرار تو باشد
۲چون برق سبکسیر بود شمع مزارش
هر سوخته جانی که طلبکار تو باشد
۳هر چاک قفس از تو خیابان بهشتی است
خوش وقت اسیری که گرفتارتو باشد
۴سیلاب قیامت به نظر موج سراب است
آن را که نظرواله رفتار تو باشد
۵بر چهره گل پای چوشبنم نگذارد
آن راهروی را که به پاخار تو باشد
۶خوابی که به از دولت بیدار توان گفت
خوابی است که در سایه دیوارتو باشد
۷از چشمه خورشید جگر سوخته آید
هر دیده که لب تشنه دیدارتو باشد
۸در رشته کشد گوهر خورشید نگاهش
چشمی که به رخسار گهربارتو باشد
۹صائب اگر از خویش توانی بدر آمد
این دایره ها نقطه پرگار تو باشد
۱۰