عاشق غم اسباب چرا داشته باشد
دارد همه چیز آن که تراداشته باشد
۱دل پیش تو مشکل سر ماداشته باشد
ما راچه کند آن که تراداشته باشد
۲مجنون اگر از حلقه زنجیر کشد پای
این سلسله را کیست بپاداشته باشد
۳در مرتبه دوستی آن کس که تمام است
با دشمن خود کینه چراداشته باشد
۴بر آینه خاطر ما نیست غباری
گر یار سر صلح وصفاداشته باشد
۵آن کس که دل از خلق رباید رخ کارش
در پرده که داند که چهاداشته باشد
۶با دانه محال است کند دست در آغوش
کاه من اگر کاهربا داشته باشد
۷دولت نه چراغی است که خاموش شود زود
فانوس اگر از دست دعا داشته باشد
۸گفتی سر خود گیر و ازین کوی برون رو
این رابه کسی گوی که پا داشته باشد
۹بی مغز بود دعوی آزادگی از سرو
تا پای به گل سر به هوا داشته باشد
۱۰خار سر دیوار شود پنجه گلچین
گر چهره گل رنگ حیا داشته باشد
۱۱تا سنگ بود در بغل و دامن اطفال
دیوانه غم رزق چرا داشته باشد
۱۲زنگار کند در نظرش جلوه طوی
آیینه هر دل که جلا داشته باشد
۱۳بی صحبت یاران موافق چه کند خضر
در ساغر اگر آب بقا داشته باشد
۱۴وارستگی سایه ز خورشید محال است
مجنون تو زنجیر چرا داشته باشد
۱۵صائب دو قیمت یک جلوه او نیست
گر جلوه او روی نما داشته باشد
۱۶