در راه توهر کس دل ودین باخته باشد
از زنگ خودی آینه پرداخته باشد
۱چون تیر خدنگی که پر وبال ندارد
ناقص بود آن سرو که بی فاخته باشد
۲در بزم نگاری که ز خود صبر ندارد
در خلوت آیینه چه پرداخته باشد
۳پروای زبان بازی شمشیر ندارد
هر کس ز تحمل سپر انداخته باشد
۴در عین تمامی بود آماده نقصان
هر ساده عذاری که چو مه ساخته باشد
۵چون سایه زمین گیر بود روز قیامت
سروی که در اینجا علم افراخته باشد
۶از عشق شود پاک دل ز قید علایق
ناقص بود آن سیم که نگداخته باشد
۷در آب حیات آمده بر سنگ سبویش
در بحر حبابی که نفش باخته باشد
۸از طایر بی بال وپر ما چه گشاید
سیمرغ به جایی که پر انداخته باشد
۹معمور بود خاطر آن کس که چو صائب
با گوشه ویرانه دل ساخته باشد
۱۰